دیوانگی کـه شاخ و دُم نمی خوا هد یکــ روز چشم بـاز می کنی و می بینی زده بـه سرتــ ــــ ـ .. « او » زده بـه سرت و تــو تـــا آخـــر عمر دیـوانه اش مـی شـوی ..
عزیز مهربون صدات گوشم روبسته دیگه هیچی نمیشنوم... عزیزم ندیدنت خیلی سخته ... چهرت جلوی چشممو بسته ... حرفهایی که میخواستم بهت بگم یه بغض شده راه گلومو بسته ... عزیزم حرف دلم دوست داشتن تو بود... تورفتی وعطر تنهایی،راه نفسم روبسته... هنوزم آرزوم باتوبودنه غم نبودنت کمرم روهم شکسته... چی میشه کرد توی قفس وقتی که همه ی درهارونفرین توبسته... جواب ندادنت بیشتر ازهمه چیز مثل گرد غم های دیگه رودلم نشسته... عزیزم فدای توی بشم چی بگم که بدجوری دلم شکسته... ...
روزگارم خوش نیست هیچ ندارم حتی سرسوزن ذوق سهراب جز مادری مهربان تر ازدنیا خانواده ای به خوبی خداوندشان نارفیقانی که همچوشیطان به وقت پربودن جیبم ،در پیم میدوند... شعرم بی جان وطرحم بی روح... عشقم همچو بوی گل یاس پُراحساس است وجانم،که می رودبرای وطن
امشب شب سردی است |
About![]()
هرگزنمیردآنکه دلش زنده شدبه عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Home
|